محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3328
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و اين به نظر ما دين بدى است . » گويد : نبرد ما و آنها تا مدتى از روز سخت بود ، و چون روز بر آمد ما را هزيمت كردند و يارمان را بكشتند ، و اردوگاهمان را تصرف كردند . ما فرارى برفتيم تا عبد الله بن حمله به فاصلهء يك ساعت راه از دهكده اى كه آن را بنات تلى مىگفتند به ما رسيد و با زمان گردانيد . با وى بيامديم تا در مقابل يزيد بن انس فرود آمديم و شب را به مراقبت همديگر به سر برديم و چون صبح شد نماز صبح بكرديم ، آنگاه به آرايشى نكو بيرون شديم زبير بن خزيمهء خثعمى را بر پهلوى راست خويش نهاد و ابن اقيصر قحافى خثعمى را بر پهلوى چپ نهاد و خود با سوارگان و پيادگان پيش ايستاد ، و اين به روز اضحى بود . نبردى سخت كرديم آنگاه ما را به وضعى رسوا هزيمت كردند و بسيار كس از ما بكشتند و اردوگاهمان را به تصرف آوردند و ما برفتيم تا پيش عبيد الله بن زياد رسيديم و آنچه را ديده بوديم با وى بگفتيم . موسى بن عامر گويد : عبد الله بن حملهء خثعمى سوى ما آمد و سپاهيان ربيعة ابن مخارق غنوى را كه هزيمت شده بودند پس آورد و در بنات تلى فرود آمد و چون صبح شد بيامدند ، ما نيز برفتيم و دو سپاه از آغاز روز در هم آويختند آنگاه آنها برفتند و ما نيز بيامديم و چون نماز ظهر بكرديم باز برفتيم و نبرد كرديم و هزيمتشان كرديم . گويد : عبد الله بن حمله پياده شد و به ياران خويش ندا مىداد كه اى اهل اطاعت و شنوايى از پس فرار حمله كنيد . عبد الله بن قراد خثعمى به دو حمله برد و خونش بريخت و اردوگاهشان را با هر چه در آن بود ، تصرف كرديم . يزيد بن انس در حال احتضار بود كه سيصد اسير پيش وى آوردند ، به دست خويش اشاره كرد كه گردنهاشان را بزنيد و تا به آخر كشته شدند . يزيد بن انس گفت : « اگر من هلاك شدم سالارتان ورقاء بن عازب اسدى است . » هنگام شب جان داد ورقاء بن عازب بر او نماز كرد و به خاكش سپرد . و چون يارانش